خرید بک لینک

درباره سایت

غمگین ترین مرتد

امکانات وب

دنیای من تویی

دنیا ولی میگن:

زندونِ مومنه.../

ببین خاتونِ من!

شاید بزرگترین حُسنِ اینجا اینه که ازش خبر نداری، پس می تونم راحت و بدونِ قضاوت بنویسم و به این فکر نکنم که باور می کنی یا نه!

من نمی دونم چه مرگمه، خسته ام، کلافه ام، آرزوی مرگ دارم و هیچ کدومِ ابنا تقصیرِ تو نیست.

شاید تو بیش از حد خوب بودی و من لیافتشو نداشتم

"آشفته ام، مانندِ گیسوی تو بر شانه..."

نمی تونم این دوری رو، این نداشتنت رو تحمل کنم و همین مریضم کرده،

مریضم کرده و دارم احمقانه خودِ تورو اذیت می کنم

تویی که لیاقتت جز خوشبختی و آرامش نیست.

امشب وقتی اصرار کردی ببوسمت و نبوسیدم، توو دلم غوغا بود

دلم لک زده بود برای بوسیدنت اما نبوسیدم که باور کنی همه چیز تموم شده

من بی تو یه پیرِمردِ مریضم که باید حواسش به قُرصای اعصاب و فشارِ خون و قلبش باشه.

من بی تو یه الکلیِ لعنتی ام!

یه سیگاریِ محض...

یه دلمرده ی عبوس.

اما نمی خوام تو، توو این حالِ بد شریک باشی

شاید اشتباه کنم اما فکر می کنم اینکه تو از نبودنِ من عذاب بکشی هزاربار شرف داره به عذابی که با اینجور بودنم بهت تحمیل کنم.

تو یه فرشته ای و من دیوِ سیاهِ تمامِ قصه ها.

امشب که می رفتی، چقدر نگاهت کردم، چقدر قشنگ می رفتی

باور کن به نظرم وقتی حافظ میگه "سروِ خرامان" منظورش فقط تویی، فقط تو!

آخه لعنتی کی مثلِ تو، اینقدر قشنگ میره!؟

ای لعنت به منِ مریض.

می دونم که بعد از تو باید با مُردن بجنگم اما...

دوستت دارم و از خودم بیزارم که چندروزه این جمله رو ازت دریغ کردم

دلتنگتم و لعنتِ خدا به من که امروز بهت نگفتم.

منو حلال نکن

بذار تا عمر دارم عذاب بکشم

بذار تا عمر دارم بسوزم...

دوستت دارم نازارِ من!

برچسب: نویسنده: یوسف محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

صفحه بندی