خرید بک لینک

درباره سایت

غمگین ترین مرتد

امکانات وب

Butt. 8

تو هم مومن نبودی...!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۵ساعت 4:49 توسط Hector |

برچسب: نویسنده: یوسف محمدی تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 18:41

کاش
تو جای من بودی
تا می فهمیدی که دوست داشتنت
چه کارِ سخت و فرساینده ایست.
کاش
من جای تو بودم
تا طعمِ این همه دوست داشتن را
می چشیدم...
(آزدمیر آصف)

برچسب: نویسنده: یوسف محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

یه مدت تنها بمونی و بمونم بد نیست... شاید این تنهایی اون هیجان و دلتنگی قشنگی که همیشه داشتم و خودت ازم گرفتیش رو برگدونه...

برچسب: نویسنده: یوسف محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

ور تو پنداری مرا بی تو قراری هست، نیست...

برچسب: نویسنده: یوسف محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد...

(حافظ)

برچسب: نویسنده: یوسف محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

ببین خاتون من!

درسته از شهریار متنفرم، ولی این دلیل نمیشه اونجا که میگه:

"نازنینا! ما به ناز تو جوانی داده ایم..."

صدای هق هقم همه رو از خواب بیدار نکنه.

برچسب: نویسنده: یوسف محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

لعنت به من که دلتنگتم

لعنت به تو که دلتنگتم...

برچسب: نویسنده: یوسف محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

هرگز وجودِ حاضر غیب شنیده ای!؟

من در میانِ جمع و دلم جای دیگر است...

(سعدیِ جان)

برچسب: نویسنده: یوسف محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

پریشان است زلفت، همچو حالم...

(خواجوی کرمانی)

برچسب: نویسنده: یوسف محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

دنیای من تویی دنیا ولی میگن:زندونِ مومنه.../ ببین خاتونِ من! شاید بزرگترین حُسنِ اینجا اینه که ازش خبر نداری، پس می تونم راحت و بدونِ قضاوت بنویسم و به این فکر نکنم که باور می کنی یا نه! من نمی دونم چه مرگمه، خسته ام، کلافه ام، آرزوی مرگ دارم و هیچ کدومِ ابنا تقصیرِ تو نیست. شاید تو بیش از حد خوب بودی و من لیافتشو نداشتم "آشفته ام، مانندِ گیسوی تو بر شانه..." نمی تونم این دوری رو، این نداشتنت رو تحمل کنم و همین مریضم کرده، مریضم کرده و دارم احمقانه خودِ تورو اذیت می کنم تویی که لیاقتت جز خوشبختی و آرامش نیست. امشب وقتی اصرار کردی ببوسمت و نبوسیدم، توو دلم غوغا بود دلم لک زده بود برای بوسیدنتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:53

ما خودمان را گول می زنیم و تصور می کنیم کسانی را که دوست داریم با دیگران فرق می کنند...

(آلبا دسس پدس)

پ.ن: این دقیقا حکایت منه، وای که چقدر متفاوت می دیدمت و چقدر احمقانه شدی عین بقیه، عین بقیه.

برچسب: نویسنده: یوسف محمدی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:08

نمی دونم چرا دقیقا کارهایی رو که می دونی تحت هیچ شرایطی نباید انجام بدی، انجام میدی نمی دونم چرا دارم این همه بی محلی و بی احترامی رو تحمل می کنم نمی دونم چرا دارم احمقانه دست و پا می زنم، توو رابطه ای که برای تو پشیزی نمی ارزه! نمی دونم چرا همه چیز برام شده وظیفه! حتی اگه جونمم برات بدم نمی دونم چرا دیگه هیچ کدوم از کارها و تلاش هایی که برای خوشحال کردنت انجام میدم، اصلا اصلا اصلا به چشمت نمیان! نمی دونم چرا مدت هاست قدرشناسی از دل و جونت رفته نمی دونم نمی دونم نمی دونم و ده ها نمی دونم دیگه... اما یک چیزو خوب می دونم این که داری از چشمم سقوط می کنی یه سقوط آزاد! دیگه خیلی از ساعات روز چیزی نسبت بهت توو قلبم احساس نمی کنم و اگر هم احساس کنم، دوست داشتن نیست... خراب کردی بانو خراب. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف محمدی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:08

خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان...

(فاضل نظری)

برچسب: نویسنده: یوسف محمدی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:08

راست می گن هرچی که زیادی تکرار بشه، بی ارج و قرب میشه

مثل حرفای من

مثل خولسته های من...

و مثل من!

برچسب: نویسنده: یوسف محمدی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:08

دیگه هیچ امیدی به حتی سر سوزنی بهتر شدن این رابطه ندارم، چه برسه خوب یا عالی شدنش.

دیگه هیچ اعتمادی به تو، حرفات، قولات، دوستت دارم هات و... ندارم.

تو اعتماد منو شکستی

منو شکستی و به خاک سپردی...

تو این زندگی رو با خاک یکی کردی

زندگی ای که خودت خواستی پا بگیره

خودت تلاش کردی که ساخته بشه

خودت...

حالا خودتم نابودش کردی

دست مریزاد...

برچسب: نویسنده: یوسف محمدی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:08

صفحه بندی